چِک چِک چِک
چند ماه پیش با موجودی به اسم کلیما آشنا شدم. مرد خوبیست. بِه از شما نباشد. زادۀ پراگ. زندگی پرتنشی داشته. تا هفت-هشت سالگی خبر نداشته که یهودیست و اصلن یهودی بودن یعنی چی؟ تا این که نازیها حمله میکنند و در اردوگاه میفهمد دین مورثیاش چیست. تا چهارده سالگی طعم زندگی را با مرگ چشید. البته بعدش هم تفاوت چندانی نداشت. سه سال بعد از آزادی چک کمونیستها اداره کشور را به عهده میگیرند و این بار حکومت کمونیستی و موج دیگری از محدودیتها. بعدش را هم که حدس میزنید. اگر حدس نمیزنید من چیزی نمیگویم تا تاریخ چک را بخوانید. یا اصلن ولش کن روح پراگ را از همین آقای کلیما بخوانید که مجموعه مقالاتیست که تصویری از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی پراگ ارائه میدهد. روح پراگ را که خواندید، در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی را نخوانید چون خانم پوریاوری با ترجمۀشان اعصابتان را خرد میکنند. باشد تا باز هم با این موجودات آشنا شویم و بیاییم اینجا پز اش را بدهیم.
در راستای این پست:
- روح پراگ با تاکید بر ترجمۀ خشایار دیهیمی شدیدن توصیه میشود.- پیشنهاد میکنم فیلم The Lives of Othersبه کارگردانی فون دونرسمارک را هم ببینید. فضایش همین فضای آثار کلیماست و فضای آثار کلیما همین فضای...
- فعلن همین و ناتمام.
خوشه گاهی برای (واگویه و عکس و داستان) هایم، تمام.