همیشه برای خودم چیزهایی داشتم که در پایان نوشتههای غیررسمی و گاهی رسمیام مینوشتم. تکیه کلامهایی که ته بعضی کامنتها و گاهی پستها و همیشه آخر روزنوشتهای شخصیام میگذاشتم و دور و بریها میدانستند اگر این دو کلمه، آخر نوشتهای باشد کار من است. هنوز به جایگاهی در داستان و ادبیات نرسیدم. خوشبختانه یا متاسفانه شخصیت کاریزماتیکی هم ندارم. اما برای بار چندم دیدم چیزی از منِ عددی نشده، توسط بعضی از آدمهای اطرافم کپی میشود.
داشتم وبگردی میکردم که به وبلاگ یکی از دوستان رسیدم و شروع کردم به خواندن پستهایش و در کمال تعجب ته پستش دو کلمۀ خودم را دیدم. دوست عزیز! هنوز نه من به جایگاهی رسیدم و نه تو. در نتیجه چیزهای به این کوچکی اهمیتی ندارد. اما اگر این را نوشتم خواستم بگویم هر کس بر اساس حس و بینش خودش کلمات را کنار هم میچیند و شما هم سعی کن کلمات را از ذهن خودت بیرون بکشی.
فعلن، همین و ناتمام.